من مگوهای دلم را با جهان گفتم نشد!
11 فروردین · · خواندن 1 دقیقه روزها خیلی خوب و جالب نمیگذرن! شباهت این روزا با دوران کرونا خیلی زیاده. جوش تقریبا مثل اون زمانه و حال و هوای من هم دقیقا اونطوری! واقعا اون افسردگی و غمی که میاد یقهات رو میگیره، خیلی سنگینه. نمیخوای باور کنی ولی داری باهاش دست و پنجه نرم میکنی. میوفتی تو یه دور باطل و هی دنبال راه فراری! افتادم تو این باتلاق و دارم روزها رو خیلی بیهوده و چرت میگذرونم، بدون اینکه کار مفیدی انجام بدم. کاش برگردیم به آذر. دلم برای آدم اون زمان تنگ شده، بعدش زیاد بالا پایین داشتیم ولی بازم خوب بود. نمیدونم شاید باید الانم هر چقدر هم که سخت باید یه کاری انجام داد تا خودت رو بتونی نجات بدی!
دلم تنهایی میخواد، هیچی نشنوم و درمورد هیچی و دفترم رو باز کنم و تسکا رو بنویسم و تمام فکر و ذکرم تیک زدن این تسک ها باشه.
ببنیم چی میشه!