هیچ این مهمونیا رو نفمیدم و درک نکردم! هر روز خدا برای هر چیز کوچکی زود باید مهمونی ترتیب بدن! مخصوصا اگه یکی ازدواج کنه هزار و یک مراسم کوچیک و بزرگ دارن که خیلیاشون واقعا به درد نمی‌خوره! من از مهمونی واقعا فراریم. یه انرژی از من می‌گیره که اصلا نگم. حاضرم خودم وقتم رو تلف کنم و به بطالت بگذره ولی به صورت نمادین نرم بشینم تو یه مجلس. کاش برگردیم به زمستون، همه تو خونه‌شون بودن و درگیر سرما و هیچ‌کس به فکر مهمونی نبود. دیگه هوا خوب شده و پشت سرهم دعوت می‌کنن🤦🏻‍♀️ و منی که می‌خوام دیگه خیلی جدی درس بخونم و زندگیم یه روتینی برای خودش داشته باشه💔