نمی‌خوام از چیزی خبر داشته باشم، می‌دونم اوضاع فاجعه‌اس ولی نمی‌خوام قبول کنم! هنوزم دارم دنبال راهی می‌گردم که بتونم زودتر فرار کنم و این‌سری دیگه واقعا جدی‌ام. هزار سال نخواستم و گفتم بذار خودم به اون نقطه برسم و پول کافی جمع کنم و اینا ولی واقعیت اینه که اینم باید تمام جنبه‌ی درسی رو خودم گردن می‌گرفتم و مالی رو می‌نداختم رو دوش خانواده! دلم می‌خواد مغزم رو در بیارم و بذارم تو آب یخ.